«به یاد
سهراب سپهری»
اول اردیبهشت
هرسال مقارن است با سال روز درگذشت شاعر
ونقاش معاصر ایران زنده یاد سهراب سپهری. نمی خواهم در این پست در مورد زندگی او برایتان بگویم . چون می دانم همه شما کم وبیش با زندگی این مرد
آشنایی دارید. ومی دانید سهراب در 15 مهر ماه 1307 در کاشان متولد شده است. در
تهران تحصیل کرده است ودر سال 1325 به استخدام آموزش وپرورش درآمده بعد از 2 سال
از این شغل استعفا داده است.می دانم که می دانید سهراب در سال 1330نخستین مجموعه
شعرش به نام«مرگ رنگ» را منتشر کرده است.ودوسال بعد از چاپ این مجموعه دوره لیسانس
دانشکده هنرهای زیبای تهران را به پایان
رسانده وبا دریافت نشان درجه اول علمی
رتبه نخسنت را از آن خود ساخته است.او به نقاط زیادی از کشورهای دنیا سفر
کرده وتجربه اندوخته است.وبسیاری از گفتنی ها در مورد سهراب وجود دارد که مجالی برای شنیدن همه آنها در این
مطلب نیست وآن را به شما دوست عزیز می
سپارم تا با گسترده تر کرذن مطالعات خود بیشتر در مورد سهراب مطلع شوید فقط در
پایان می گویم سهراب در نخستین روز دومین ماه بهار دار فانی را وداع گفته وپیکر عزیزش در روستای مشهد اردهال شهرستان کاشان آرمیده است.به
همین مناسبت و بهانه نوشته زیر را تقدیم همه سهراب دوستان می کنم.
«عبدالحکیم
بهار»
سهراب
را دوست دارم ؛ اما نه به خاطر اینکه شاعر است وشعر می گوید وشعرهایش هم خیلی قشنگ
است.
سهراب
را دوست دارم ؛ اما نه به خاطر اینکه بی ریاست وبی هیچ دغدغه ای شعر می گوید وصدای
باران ورود آهنگ شعرهای دلنشینش هستند.
سهراب
را دوست دارم ؛ اما نه به خاطر اینکه اهل کاشان است وکاشان شهر گلاب قمصر.
سهراب
را دوست دارم ؛ اما نه به خاطر نقاشیهایش که توی آنها می شود رد
پای شعرهایش را دید.ومثل شعرهایش ساده وبی
ریا هستند.
سهراب
را دوست دارم ؛ اما نه به خاطر اینکه تا بود، نفهمیدیمش وحالا که رفته « سهراب ، سهراب
می کنیم » وبه نبودنش افسوس وحسرت می خوریم.
سهراب
را دوست درم ،چون فهمیده بود که باید
سهراب باشد ، چون چون فهمیده بود نباید
توی چیزی دست ببرد ، نه گلاب های قمصرش ، نه شعر هایش ، نه نقاتشی هایش ، ولی حق دارد به آنها روح بدهد.
به
آنها زندگی وحیات ببخشد وآنها را زیبا تر بکند....
تا
به حال هرچه سهراب دیده ام ، مظلوم بوده.
دلم برای تمام سهراب ها می سوزد واز همه بیشتر
برای سهراب سپهری خودمان .