دوستانم بامهر خود، مرا صد ساله
کنند!

دوستان باز هم
سلام.
ـــــــــــــــــــــ
هفت سال پیش حول
وحوش چنین روزهایی بود ...
نه اجازه بدهید اینجوری بگویم؛ دقیق هفت سال پیش
، دوشنبه سوم بهمن ماه 1384 بود که متولد شدم. نوزادی کوچک ، وآسیب پذیر، حتی فکر
نمی کردم تا چند روز دوام بیاورم، اما، مراقبی داشتم که مرتب دور وبرم بود ونمی گذاشت کوچک ترین آسیبی
به من برسد. در همان روزهای اوایل بود که حس زیبایی به من دست داد. احساس کردم
خیلی شیرین شده ام. دوستانی به من سرزدند وابراز دوستی کردند.با آنها دوست شدم،
اما هرگز لوس نشدم.کم کم بر تعداد دوستانم اضافه می شد واین را برای خود برد بزرگی
تلقی می کردم.روزها پشت سر هم می گذشتند ومن نیز بزرگتر می شدم واین حس زیبا روز
به روز شیرین تر می شد. ...
آنقدر با دوستانم گرم گرفته بودم که نمی دانم
زمان چطور گذشته بود وقتی به خود آمدم دیدم ای وای من چه قدر بزرگ شده ام...! اگه
بچه آدمی بودم باید امسال به مدرسه می رفتم .از اینکه بزرگ شده ام خیلی خوشحالم
واین سبب شده در پوستم نگنجم.حق هم دارم .
دوستان من هم این را قبول دارند ، من در این 6- 7 سال خیلی معروف شده ام، خیلی از
حرف ها را به آنها گفته ام، بخشی از فرهنگ و آداب و رسوم مردمم را به گوشه وکنارمردم
دنیا در شناسانده ام .دوستانم مرا می شناسند وبسیاری هم بیشتر از دیگر دوستان دوستم
می دارند ، این لطف خود را بی دریغ با ارسال نظران وکامنت به من نشان می دهند.می
دانم ، دوستانم روز به روز بیشتر می شوند. از اینکه توانسته ام به 7سالگی برسم خدا
را سپاس می گویم.امید وارم دوستانم با مهر همیشگی مرا صدساله کنند.
به امید صدمین سال