واژه های تلخ

 
 به یاد « حاج رسول بخش بهار» معروف به « حاج سلیم » که نهم شهریور 1392 با دنیایی از اندوه تنهای مان گذاشت

امروز دلم گرفت.
باز هم به گذشته های ،
نه چندان دور ، برگشتم.
گذشته هایی که مشوقی برای بسیاری از سروده هایم داشتم.
می آمد واز من می خواست
برای صیادان ،
برای دریا
برای ماهی ومرجان،
برای...
برای دل مردم بندر ،
بگویم وبنویسم
...
چه لحظه هایی بود که به خواسته های او فکر می کردم، می نوشتم ومی سرودم. 
چه قدر زود لحظه ها سپری می شوند.
انگار همین دیروز بود که می گفتیم ومی خندیدیم.
15 روز از سفر ابدی اش می گذرد
باز هم دلم هوای سرودن کرده است.
این بار او در کنار واژه های شعرمن نیست
حس می کنم
واژه ها تلخند.
...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لحظه ها بوی نبودن می دهند
طعم تلخ بی تو بودن می دهند
حیف ، نیستی تا ببینی باز هم
واژه ها بوی سرودن می دهند.

« عبدالحیم بهار »
24شهریور 92

یادش بخیر 
بندر
چه قدر ساکت و آرام بود؛
 و
 خموش.
لنگر چند لنجی
که فقط صیادی ست
ویکی- دو
قایق شب ریچی!
وتیابی که پر از اعجاز است.
با
جاشوانی 
مهربان وصبور
و
دیگر هیچ
به چه آسانی
همه چیز 
مهربانی، ماهی گیری،
دل زدن به دل امواج شبانگاهی،
شب ریچی
چون پرنده دریا کوچید.
جای آن را 
قایق قاچاق وخلاف
از خود کرد.

عبدالحکیم بهار 22شهریور 92