به بهانه پنجمین سالگرد تولد بچه های دریا


مثل گذشته باز هم می گویم سلام.

این بار سلام ویژه ای دارم به همه دوستانی که مدت ها است از آنها دور بوده ام ودلم برای دیدنشان تنگ

شده است.

تشکر می کنم از دوست خوبم  فیض عزیز که همیشه به« بچه های در یا» لطف دارند واین بار هم ما را

در جشن تولد  جوانان بریس شرمنده خود کردند.

 زمان  با سرعت سپری می شود.انگار همین دیروز بود که داشت اتفاق  راه اندازی وبلاگ  

    «بچه های دریا » می افتاد. وموجی   از شادی ونشاط وجود تک تک بچه های هنرمند چابهار را  فرا می

گرفت. و هریک از آنها بامطلبی جدید وکاری تازه آغوش گرم خود را برای پربار تر کردن  این پایگاه اینترنی باز

کرده بودند . بخصوص  :

استاد یادگارزاده، استاد عبدالله بهار، استاد اسلم محتاج زهی، استاد ادهم آذر پیرا  و همه هنرمندان هنر

هنرهای تجسمی که امروز نام  وآوازه آنها با هنر زیبایشان چشم ها را می نوازند.

از بهمن ماه 1384  پنج سال می گذرد  انگار همین دیروز بود بود  که موجی از کارهای خوب  به نشانی

«بچه های دریا» روانه بود ؛ اما نه! ...   گذر پنج سال زمان کمی برای یک وبلاگ با  نیست . وبلاگی که به قول

دوست دارانش ، به نسبت خیلی از وبلاگ های دیگر  سر وگردنی بالا تر دارد.واین مایه مباهات وافتخار برای ما

هست.

اما پنجمین سالگرد تولد بچه های دریا چه قدر زود از راه رسید .

 روزهای آغازین را خوب به  یاد دارم  تعداد کمی از بچه های کار وبلاگ نویسی می کردند تا آنجا که حضور

ذهن یاری ام می کند: فیض عزیز از بندر زیبای بریس وبلاگ پرمحتوای «جوانان بریس» را مدیریت می کردند

وخوشبختانه این وبلاگ خوب همچنان خود را با دستان توانمند نویسنده اش حفظ کرده است.               

وبلاگ «زرین سر» که دوستان آموزش وپرورشی امان آن را در منطقه نگور اداره می کردند .وچند وبلاگ دیگر که

متاسفانه تعدادی از آنها  به دلایلی موفق به ادامه کار نشدند.

اما امروز دکه داشتم این نوشته را برای تولد بچه های دریا می نوشتم  لحظه ای وبلاگ هایی را که دوستان

بلوچ آنها را مدیریت می کنند زیر نظر گذراندم متوجه شدم بچه های ما چه قدر رشد کرده اند .چه قدر همسایه

کنار بچه های دریا قرار گرفته است . که بیشتر مدیران آنها نام آسنا هستند.( فیض  پیشا دست، شیر محمد

راحول، برکت اشکبوس، علی پردخته،زبیر پارسا، قاسم میرزایی، و.... که  آوردن  نام  همه آنها در این نوشته

اندک نمی گنجد .اما این رشد وروند دل انگیز  وخوشحال کننده قابل ستایش است . این نکته را در آغاز پنجمین

سال  تولد « بچه های دریا» به فال نیک می گیریم . برای « بچه های دریا » و همه بلاگ های خوب  آرزوی

صد  سالگی می کنبیم . امید وارم دوستان ما بهتر از پیش بتوانند این راه پر َفرازونشیب را طی بکنند.

انشاالله


بادبادک

بچه بودم.

خوب یادم هست

با نخ خیاطی مادر

بادبادک را هوا کردم.                            

باد بردش  سوی بالا ها.

تا کنار ابر.

نخ  زانگشتم رها شد.                                            

به دنبالش دویدم.                                                             

باد او را برد تا آن سوی جنگل.

توی نهر انداخت.


دست خالی باز گشتمسوی خانه.

چشم گریان بود.

چهره ام غمگین.


مادرم پرسید:

گریه ات از چیست؟

لب فرو بستم.

راز داری.

بعد ها دیدم هزاران باد بادک

از هجوم باد در نهر زمان افتاد.

هرکه بالا رفت طوفانش فرو غلتاند