سه شنبه بیست و دوم دی 1388

کیهان بچه ها پنجاه و چهار ساله شد

 

 به بهانه پنجاه وچهارمین سال تولد «کیهان بچه ها»

اگر عدد35را برعکس کنیم چه اتفاقی می افتد؟

حتماًتعجب می کنید وباخود می گویید : هیچ اتفاقی نمی افتد فوقش هم اگر ما فکربکنییم عدد 35می شود 53 ، هدف من هم از اتفاق عدد 35همین است.با این مقدمه کوتاه شما بچه های عزیز را به 53 سال پیش یعنی سال 1335 می برم درروز پنجم دیماه آن سال  که نه من به دنیا آمده بودم ونه شما وهم شاید پدران و بزرگتر هایتان هم پا به این دنیا نگذاشته بودند. چند نفراز  انسان های با فکرآنروزگار با کمترین امکانات تصمیم می گیرند برای بچه های ایران زمین مجله ای چاپ ومنتشر بکنند.. خدا رحمت کند « عباس یمینی شریف»را زمانی که ما بچه مدرسه ای کلاس سوم دبستان بودیم شعر درختکاری او  سر زبان مان بود نمی دانم هنوز هم در کتابهای درسی بچه های امروزی شعر:

 

«به دست خود درختی می نشانم        به پایش جوی آبی می کشانم

کمی تخم چمن بر روی خاکش              برای یادگاری می فشانم

درختم کم کم آرد برگ وباری              خنک سازد در آنجا شاخ ساری

به تابستان چو گرما رونماید                درختم چتر خود را می گشاید

.....     ......      .........                         دل هر رهگذر را می رباید»

  یا شعر

 

                                  ما گلهای خندانیم            فرزندان ایرانیم

                                    ازبهر حفظ ایران            مانند جان می دانیم

                                 آزادباش ای ایران                آباد باش ای ایران     

                                 از ما فرزندان خود             دلشاد باش ای ایران

                                       .........                       ........

 

 چاپ می شود یا نه؟ مرحوم یمینی شریف ودوستانش زود تصمیم می گیرند مجموعه ای از مطالب شعر وقصه را در مجله ای با عنوان « کیهان بچه ها»منتشر کنند  تا آن وقت شاید خودشان هم فکر نمی کردند شروع این کار آنها دنیای کودکان ونوجوانان را از این رو به آن رو بر می گرداند . اولین شماره های مجله خیلی ساده وصفحه آرایی ابتدایی چاپ ومنتشر می شود  ( این را من از چند شماره اول مجله  که بعد ها با زحمت از همکاران فعلی مجله در موسسه کیهان تهیه کردم فهمیدم)

چاپ اولین شماره های مجله کیهان بچه ها مسر زندگی بسیاری خوانندگان زمان خود را عوض کرد . به جر اٌت می توانم بگویم خانواده بزرگ ادبیات کودک ونوجوان امروزی کشور ما از خوانندگان اولیه ی کیهان بچه ها هستند یا اینکه تعداد اندکی از این خانواده بزرگ از گردانندگان آن وقت مجله بوده اند. دفترمجله «.کیهان بچه ها»تا مدت ها مرکز جلسات  وشوراهای شعر وادبیات کودک ونوجوان ایران بود.

فراموش کردن آن روزها برای « کیهان بچه ها » سخت است. او توانسته بود در طول مدت چند سال اول همه شاعران ونویسندگان توانمند کودک ونوجوان را گرد خود جمع کند. استعداد های آنها را شکوفا کند وبسیاری از نویسنده ها را صاحب چندین کتاب نماید.

****

اولین آشنایی وپنجاه وسه بهار عمر

از سال 1366 - 1367 زمانی که «کیهان بچه ها» 32 – 31 ساله بود ومن در این مدت تشنه دنبال مجلات کودک  ونوجوان بودم  در کنار « کودک مسلمان بلوچ» با این نشریه دوست داشتنی آشنا شدم برای اولین بار شماره 444 کبهان بچه ها را توی دستان کوچکم لمس کردم . برای اولین بار بود که نام« افشین علاء » را دکنار شعری با عنوان « افسوس»  دیدم ودر شماره های دیگر نام شاعران ونویسندگان نام آشنای کودکان ونوجوانان را که اشعار ونوشته های آنان در کتابهای درسی به چشم می خورد را ببینم  با دیدن همان شماره های اولیه حس عجیبی برای به دنبال افتادن این مجله در من ایجاد شد گرچه  مجله بصورت هفتگی منتشر می شد   اما باز هم احساس می کردم یک هفته انتظار کشیدن کار سختی است  . روش اشتراک شدن مجلات را کم و بیش بلد بودم   دقیقاً یادم است در یک پاکت نامه مبلغ 50 تومان  پول نقد به دفتر مجله فرستادم  وتقاضای اشتراک کردم که بعد ازیکی دو هفته نامه رسان محله با بسته ای بزرگ جلوی در خانه ما سبز شد پاکت را که تحویل گرفتم همان ابتدای کار فهمیدم  پاکت از طرف کیهان بچه ها به دستم رسیده است.با خوشحالی به طرف خانه رفتم در پاکت را باز کردم 12 جلد مجله در پاکت بود وتعداد چند عدد هم تمبر باطل نشده داخل پاکت کنار نامه ای بود که در کنار مجلات توی  پاکت جا خوش کرده بود.تمبرها را برداشتم نامه را خواندم تازه متوجه شده بودم که جریان تمبرها ی باطل نشده چیست. قیمت مجله هرجلدش 4 تومان بود 12 جلد می شد 48 تومان  2تومان باقی مانده را  برایم تمبر فرستاده بودند

.( بین خودمان باشد شاید آن تمبر ها را هنوز هم داشته باشم) حساب کتاب مجله کیهان بچه ها درست ودقیق بود. اما بشنوید از نامه مجله:

در جواب درخواست اشتراک من برایم نوشته بودند  کیهان بچه ها  از شهرستان ها بصورت  تک تک  مشترک نمی پذیرد  . از اینکه نتوانسته بودم مشترک هفتگی کیهان بچه ها بشوم ناراحت بودم اما از اینکه می دیدم تعداد زیادی مجله شماره های گذشته به دستمم رسیده است خوشحال بودم. یک هشدار هم در نامه به من داده شده بود  که دیگر در پاکت نامه پول نقد نفرستم  ممکن است نامه گم شود آن وقت موسسه کیهان مسئولیت قبول نمی کند. اما شما چه فکر می کنید؟ با  این حرفها من قانع شدم؟ شیرینی رسیدن چند جلد مجله را تازه داشتم مزمزه می کردم کجا تحمل می کردم که دست از کارم بردارم و به محتوای نامه رسیده توجه کنم  . آن وقت  من با مادر بزرگم در شهر زندگی می کردم . چند روز دیگر که گذشت باز رفتم سراغ مادر بزرگ واز او خواستم مقداری پول برای خرید مجله به من بدهد. بیچاره مادر بزرگ هم دلش نمی آمد من را ناراحت ببیند هیچوقت درخواست من را رد نمی کرد .آخر او هم گاه گاهی در عوض از من کار می کشید برای انجام خرید هایش، کارهای خانه و... 

اما این بار داستان فرق کرد بعد از گذشت یکی دوهفته  برای من بسته مجله نیامد در عوض یک پاکت نامه کو چو لویی را پستچی به من داد .وقتی در پاکت را که باز کردم همه چیز دستگیرم شد پول فرستاده شده من برگشت خورده بود نامه را که خواندم متوجه شدم  دیگر برایم مجله « کیهان بچه ها» ی پستی نمی آید اما در نامه راهنمایی  خوبی به من  شده بود  وآن اینکه اگر امکان داشتسری به کتابخانه کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان  شهرم بزنم آنجا شماره های قدیمی مجله کیهان بچه ها را دارند از فردا به سوی کانون روانه شدم تا شاید از طریق آنجا بتوانم مجلات قدیمی را بخوانم.

همانگونه که راهنمایی شده بودم همه چیز را از نزدیک دیدم شاید بیش از 10 کارتن کیهان بچه ها در گوشه ای از کتابخانه کانون گردو خاک می خوردند  با دیدن آن صحنه آه از نهادم بلند شد من آنگونه دنبال این دوست خوب اینجا وآنجا می دویدم وکیهان بچه ها اینگونه در گوشه کانون  پرورش فکری کودکان ونوجوانان گرد وخاک می خورد . از همان روز تصمیم گرفتم همه این مجلات را کم کم امانت بگیرم وبعد از خواندن آنها را بر گردانم.

تا یکی دو ماه اول ، روال امانت گرفتن کیهان بچه ها ی شماره های گذشته در کنار خریدن شماره های تازه منتشرشده هر هفته  ادامه یافت  تا اینکه در یک صبح تابستانی ،  وقتی پا به  کتابخانه کانون گذاشتم متوجه شدم مسئولین کانون  قصد جابجایی دکوراسیون کتابخانه را دارند .آقای امیری مسئول کتابخانه با دیدن من انگار چون پرنده ای از قفس آزاد شده باشد به من گفت : « عبدالحکیم می خواهیم کتابخانه را کمی جا به جا بکنیم اگر کمک مان کنی مزد خوبی  به ات می دهیم » بی کار بودم ومعمولا ً از انجام اینگونه کارها خوشم می آمد با این فکر که  تنوعی هم در کتابخانه ایجاد بشود سریع شروع به کار شدیم قفسه ها را از کتاب خالی کردیم وروی میزهای مطالعه گذاشتیم به اتفاق آقای حیدری مستخدم کانون وچند تا از بچه ها که اعضاء کانون بودند  وآقای امیری ، در طول یک ساعت همه میز وکتابها جا به جا کردیم نزدیک ظهرآن روز بود، طبق معمول رفتم تا با آقای امیری هما هنگ کنم وجند جلد کیهان بچه های قدیمی دیگر تحویل بگیرم.

آقای امیری گفت اگر عجله ای نیست صبر کنم تا او من را با ماشین خود  به خانه برساند .اولین باری بود که اقای امیری این حرف را می زد .با خود فکر کردم آقای امیری به خیال اینکه شاید خسته هستم وخانه ما نسبت به خانه دیگر دوستان دور تر است من را برساند ومن قبول کردم .آقای امیری از همه بچه هایی که در جابجایی کانون کمک کرده بودند تشکر کرد ورو به من کردو گفت حالا نوبت این است که مزد« عبدالحکیم »  عضو پر کار کانون را همانطور که صبح به او  قول داده ام بپردازم وایشان را به خانه اش برسانم. تازه یادم آمد که آقای امیری اول وقت این قول را به من داده بود اما نمی دانستم مزد من یکبار سوار شدن به ماشین آقای امیری تا خانه باشد. اما داستان فقط یک بار سوار شدن به ماشین آقای امیری نبود . آقای امیری با کمک دوستانی که هنوز کانون را ترک نکرده بودند همه مجلات کیهان بچه هایی را که در گوشه ای از  کانون بود بار ماشینش کرد وآن ها را به من هدیه نمود.دقیقاً یادم است که به من گفت تواولین کسی هستی که  اینقدر با این مجلات قدیمی دل بسته ای.  این مجلات قدیمی دیگر اینجا استفاده نمی شوند حیف است شما در آنها را منزل استفاده نکنید واینجا آنها از بین بروند.  نمی دانستم با چه زبانی ازآقای امیری به خاطر این همه لطف  تشکر بکنم او واقعاً بهترین مزد را به من داده بود . حالا سالها از آن روزها و53 سال از بهار عمرکیهان بچه ها می گذرد وهنوز هم مثل گذشته بصورت هفتگی منتشر می شود وبه خانه نوجوانان می رود. « کیهان بچه ها» یی که شاید بسیاری از یاران قدیمی  به خاطر پاره ای از مشکلات آن را تنها گذاشته اند اگر چه می دانیم آنها لحظه ای از یاد این دوست قدیمی خود غافل نیستند و با یاد این دوست خوب زندگی می کنند . آشنایی کیهان بچه ها را برای خود سعادت بزرگی می دانم از زمانی که بچه  کوچولویی مدرسه ای بودم وتا زمانی که در نو جوانی ارتباط خود را فقط با خواندن مطالب مجله  حفظ کردم واز خوانندگان پروپا قرصش بودم وشماره به شماره آن را با شوق تهیه می کردم

وبرای خود آرشیوی از مجلات تهیه کردم وبعد هم که پا به بزرگ سالی نهادم  به بهانه اینکه کیهان بچه ها را برای بچه هایم تهیه می کنم  آن را  زود تر ازبچه ها خودم مطالبش را می خواندم 

 وتا سالهای 1374- 1375 که این دوست دیرینه به سن 40 سالگی رسید توانسته بود بیشتر کسانی که برای او مطلب می نوشتند را با من آشنا کند.در حالیکه من در این زمان برای مجله « کودک مسلمان بلوچ»  مطلب می نوشتم مجله کودک مسلمان بلوچ اقدام به برگزاری جشنواره های شعر وقصه کودک ونوجوان هرسال در یکی از شهر های استان سیتان وبلوچستان می نمود که این جشنواره ها فرصت های خوبی ایجاد می کرد تا با همکاران ونویسندگان کیهان بچه ها در طول سال دیداری تازه کنم .

( ، امیر حسین فردی، مصطفی رحماندوست- افشین علاء ناصر کشاورز، محمد علی دهقانی، محمد میر کیانی، حسین فتاحی، حسین کیانپور، جعفر ابراهیمی، اعظم کاوه، جواد محقق ، محمد عزیزی، محمد عزیزی« نسیم»، حسین فریدونی، افسانه شعبان نژاد، مهری ماهوتی، فرهاد حسن زاده، بیوک ملکی، مرحوم قیصر امین پور، مرحوم منصور حسین زاده، رضا پریزاد، حمید محمدی محمدی، حمید هنرجو، بابک نیک طلب، خسرو بابا خانی، غلامرضا بکتاش، عباسعلی سپاهی یونسی، فزیبا کلهر، حسین احمدی،و...)

در حاشیه یکی از جشنواره ها در بلوچستان بود که آقای جواد محقق و امیر حسین فردی از من خواستند با کیهان بچه ها همکاری بکنم واین توفیق برای مدتی نصیبم شد و تعدادی از کارهایم را در طول آن سال توانستم در کیهان بچه ها چاپ ومنتشر کنم . واین همکاری با کیهان بچه ها را برای خود افتخار بزرگی می دانستم. هنوز هم هر از چند وقت که فرصتی به دست می آید از همکاری با این دوست دوران نوجوانی ام دریغ نمی کنم.حالا که در آستانه پنجاه وسومین سال تولد این دوست خوب واین نوجوان 53 ساله قرار گرفته ایم خدا را به خاطر تمام لطفش به جهت موفق بودن این مجله سپاس می گوییم وبرایش طول عمر بابرکت آرزو می کنیم. وبرای شادی روح عزیزان سفرکرده بخصوص« عباس یمینی شریف، منصور حسین زاده عزیز، وقیصر امین پور درود می فرستیم.وبا این امید که جمع دوستان کیهان بچه ها دوباره  همان جمع سالهای 1366-1367 بشود

نوشته شده توسط عبدالحکیم بهار در 9:49 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •